داشتم خاطرات قديميمو ميخوندم...يه چيزي نظرمو جلب كرد...اينكه تو تمام طول عمرم همينقد ضد و نقيض و پر تناقض بودم...نميدونم چرا
اما نبايد اينكه يروز عاشق اونم يروز ازش متنفرم و تحملش ميكنم برام عجيب باشه...چون كل عمرم همين بودم...
كل عمرمو تو تناقض گذروندم...چقد خستم ازين عذابي كه دارم ميبينم...
از بچگي تا الان...واقعا خسته كنندس...ميدونم كه بايد برم دكتر و درمانش كنم...هميشه ميدونستم...اما نميدونم چرا نميتونم بيشتر از يه جلسه برم...حوصلم نميكشه...
خستم فقط...كاش خوب شه خودش...
+ • پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۶ • 23:56 • Moonbow •
برچسب:
نویسنده: ماهان رادمنش
تاريخ: دوشنبه
26 دی
1401 ساعت: 2:19